اینکه آدم راه زندگیشو خودش انتخاب کنه خیلی خوبه. اینکه نیفتی تو مسیر روزمرگی هم خیلی خوبه. کلا خیلی چیزها هست که خوبه. از همه بهتر هم اینه که مسیر و زندگیت و خودت رو اونقدر دوست داشته باشی که هیچی برات اونقدر مهم نباشه که باعث رنج کشیدنت بشه! 

خب من هیچوقت خودمو اینقدر دوست نداشتم، و طبعا بخاطر همین خیلی خودم رو اذیت کردم. بماند که خیلی هم نتونستم مسیر دلخواه خودمو انتخاب کنم و ادامه بدم. همیشه موانع و ترس هایی داشتم. مالی و احساسی و ذهنی. خب... حالا که چی؟ حالا که بخش عمده و مفید و بسیار دوست داشتنی زندگیم که باید پر از دستاورد باشه برام داره کم کم تموم میشه، درسته که من هنوز بنشینم و حسرت بخورم و رنج بکشم؟ مسلما درست نیست. 

از همه بدتر میدونی چیه؟ که همه اینها رو بدونی و باز هم فقط بنشینی و صحنه رو نکاه کنی و... رنج!